مدتي پيش، پژوهشي به وسيله دانشگاه «براون» و سه موسسه تحقيقاتي ديگر با همکاري شرکت Foxborough انجام شد. اين تحقيق نخستين بار در مجله علمي انگليسي «نيچر» منتشر شد. اين تحقيق روي يک مرد 26 ساله فلج از هر چهار اندام به نام «متيو ناگل» انجام شد. در اين پروژه يک پيوند مغزي با اندازه يي کوچک تر از يک قرص آسپرين در مغز «ناگل» جاسازي شد. «ناگل» کم کم ياد گرفت چطور با کنترل مغزي، نشانگر را روي صفحه اينترنت حرکت دهد، بازي هاي ساده انجام دهد، يک بازوي روباتيک را تکان دهد و با کنترل از راه دور، تلويزيون را کنترل کند. او همه اين کارها را در زماني کمتر از نصب يک ويندوز روي کامپيوتر ياد گرفت.
رمزگشايي مغز
بدون رمزگشايي سيگنال هاي مغزي و تفسير طرح هاي آن، چنين کارهايي غيرممکن بود. تا سال 1999 محققان توانستند طرح هاي خاص مغز را که نشان دهنده يک يک حروف الفبا است، شناسايي کنند. در حال حاضر شرکت ها و دانشمندان سايبرنتيک سعي مي کنند از اين دانش استفاده عملي کنند و محصولات تجاري براساس آن بسازند. هم اکنون 300 شرکت مختلف در حال کار روي اين پروژه هستند. آنها قصد دارند ابزارهايي براي کمک به بيماران دچار آسيب مغزي، نخاعي و اعصاب بسازند. بازار اين ابزار و وسايل، بازاري است که سالانه گردش مالي 4/3 ميليارد دلاري دارد. ولي تنها هدف دانشمندان سايبرنتيک، تخفيف بيماري هاي مغزي بيماران نيست. آنها قصد دارند بيماران را قادر سازند با کنترل ذهني از وسايل الکترونيکي استفاده کنند. در حال حاضر افراد با استفاده از اين فناوري مي توانند در هر دقيقه 15 کلمه تايپ کنند؛ تقريباً نصف کلماتي که يک فرد عادي در هر دقيقه مي تواند با دست بنويسد. با يادآوري قانون مشهور «سيليکون ولي» که مي گويد توان پردازش پردازنده ها شش ماه، دو برابر مي شود، ما مي توانيم به آينده اميدوار باشيم و انتظار داشته باشيم در سال 2012 سرعت رمزگشايي امواج مغزي به سرعت گفتار يعني 110 تا 170 کلمه در دقيقه برسد. تصور کنيد با سرعت گفتار بتوانيد به يک کامپيوتر فرمان بدهيد، در سال 2004 پروفسور «تئودور برگر» رئيس مرکز مهندسي عصبي دانشگاه کاليفرنياي جنوبي، يک تراشه سيليکوني قابل پيوند را ساخت که از عملکرد هيپوکامپ مغز تقليد مي کرد. هيپوکامپ منطقه يي از مغز است که در فرآيند حافظه موثر است. اين تراشه در صورت تکميل مي تواند به افرادي که به علت آسيب هيپوکامپ قادر به خاطر سپردن به خاطرات جديد نيستند، کمک کند. همچنين در سال هاي اخير پيشرفت هاي زيادي در ساخت شبکيه ها و حلزون هاي شنوايي پيشرفته تر و انتقال سيگنال هاي آنها به مغز به وقوع پيوسته است. ولي آيا يک فرد سالم هم به اندازه يک فرد بيمار فلج علاقه مند به پيوند زدن يک تراشه به مغزش خواهد بود؟ شايد در آينده اصلاً نيازي به پيوند زدن اين تراشه ها در داخل حفره جمجمه نباشد. فناوري رمزگشايي مغزي، فناوري است که به سرعت پيشرفت مي کند. دوسال پيش شرکت سوني، ابزاري براي بازي ساخت که داده ها را مستقيماً و بدون نياز به هيچ گونه پيوند مستقيماً به مغز مي رساند. در اين فناوري از سيگنال هاي اولتراسونيک براي القا کردن حس هاي بويايي، شنوايي و ديداري استفاده شده بود. «نييلز بيربومر» دانشمند متخصص مغز و اعصاب از دانشگاه توبينگن آلمان وسيله يي ساخت که تنها با تماس پوستي و بدون نياز به پيوند و تنها با خواندن امواج مغزي، افراد ناتوان را قادر به ارتباط با هم مي کرد. بنابراين مي توانيم اميدوار باشيم که به زودي بتوانيم همه ماشين ها را با ذهن مان کنترل کنيم. اما چنين طرح بلندپروازانه يي، نه پاياني بر آرزوهاي آدمي است و نه آغازي بر اين پايان است. شايد بتوانيم آن را پايان يک آغاز بدانيم چرا که مي توانيم به ياري چنين فناوري امکان تله پاتي شبکه يي را فراهم سازيم؛ نوعي انتقال بلادرنگ افکار که مي تواند شما را قادر کند افکارتان را مستقيماً به ذهن هر شخص ديگري منتقل کنيد،
پيوند مغزي و ملاحظات اخلاقي
بعضي از آينده نگرها، به پيوند مغزي به عنوان مکمل فرآيند تکامل نژاد بشر نگاه مي کنند. پيوندهاي مغزي که بتوانند امکان ذخيره داده و پردازش آسان آن را فراهم کنند يا اينکه توانايي هاي حسي مافوق بشري به انسان ها بدهند و امکان دسترسي انسان ها را به نسخه هاي جديد اينترنت بدهد، مي تواند از انسان کنوني، موجودات سايبرنتيک بسازد. در همين جا است که اخلاق گرايان، نگران سوء استفاده از اين فناوري ها و منحرف شدن آن از اهداف اوليه هستند. آنها نگران هستند که اين فناوري ها موجب کنترل افکار يا تغيير تلقي انسان ها از واقعيت شود.
پيوند مغزي از نگاه فلاسفه و ادبيات
نخستين بار «رنه دکارت» در سال 1638 در کتابي که در مورد «وجود» بحث مي کرد، از اين زاويه به قضيه نگاه کرد که اگر اهريمن ذهن بشر را مبدل به يک «جعبه سياه» و کليه داده هاي ورودي و خروجي را کنترل کند، آدمي نمي تواند از چنين تسخيري مطلع شود. يک فيلسوف ديگر به نام «هيلاري پوتنام» در يکي از آثارش نوشت فکري که مستقيماً توسط يک کامپيوتر تغذيه شود، قادر نخواهد بود واقعيت را از فريب تشخيص دهد.
نويسندگان آثار تخيلي در قرن بيستم، نگاه توام با هراسي به پيوند مغزي و کنترل ذهني داشتند. «مايکل کرايتون» در «بشر پاياني» درباره يک بيمار مبتلا به ضايعه مغزي نوشت براي جلوگيري از حملات تشنج، وسيله يي در مغز او قرار داده مي شود و او از اين وسيله براي ايجاد لذت در خود سوء استفاده مي کند. سوءاستفاده دولت ها و نظاميان از فناوري کنترل با نيروي ذهن و پيوند مغزي موضوعي است که در آثار زيادي به آن اشاره شده است. در سريالي با عنوان مرد کابوس زا که در سال 1981 از شبکه بي بي سي پخش شد، ناخداي يک زيردريايي فوق پيشرفته با استفاده از پيوند مغزي، زيردريايي را کنترل مي کند. ولي او با استفاده از اين تراشه، مبدل به يک قاتل کنترل نشدني شد. شايد تاثيرگذارترين رمان درباره پيوند مغزي، رمان Neuromancer باشد که در سال 1984 به وسيله «ويليام گيبسون» نوشته شد. در اين رمان نيروهاي ارتشي با مسلح شدن به تراشه هاي مغزي، قدرت و توانايي ديداري و حافظه بيشتري پيدا مي کنند.
اما به احتمال زياد تريلوژي ماتريکس و فيلم هاي پالپ فيکشن و قسمت دوم فيلم مرد عنکبوتي، آثار آشناتري براي ما هستند که در آنها به نحوي به پيوند مغزي و کنترل ذهني اشاره شده است.
www.wired.com